أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

342

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

كند و اخبار غيب او را بوحى خداى معلوم گرداند بيامد و مدّتى ببود بنى اسرائيل احداث بسيار كردند و ارتكاب معاصى كردند حرامها حلال داشتند ، خداى تعالى ارميا را گفت : بترسان اين قوم را و نعمتهاى من با ياد ايشان ده ، او گفت : من ندانم اگر تو مرا الهام ندهى ، گفت : برو كه من ترا الهام دادم ، بيامد و خطبه كرد ايشان را ، و در آنجا گفت كه : خداى تعالى ميگويد : اگر توبه نكنيد و اصرار نمائيد طاغئى را بر شما مسلّط كنم كه در دل او رحمت نباشد بر شما ، با لشكرى مثل سواد اللّيل المظلم ، ايشان امتناع بكردند خداى تعالى وحى كرد بارميا كه بنى اسرائيل را بيافث هلاك خواهم كرد و يافث اهل بابل بود ارميا بگريست و جزع كرد ، خداى تعالى گفت : ترا خوش نمىآيد كه من ايشان را هلاك كنم من ايشان را بدعاء تو هلاك كنم ، ارميا خوشدل گشت و پادشاه را گفت كه : خداى تعالى مرا وعده داده است كه تا من دعا نكنم بنى اسرائيل را هلاك نكند آنگه از پس آن سه سال بماندند الّا به معصيت و طغيان و فساد نيفزودند و پيغامبر و پادشاه ايشان را وعظ ميكردند سود نميداشت خداى تعالى بخت نصر را بر ايشان گماشت با شصت هزار رايت تا آهنگ بيت المقدّس كرد خبر بپادشاه رسيد ارميا را گفت : تو گفتى كه : خداى مرا وعده داده است تا من دعا نكنم هلاك نكند ، گفت : بلى من واثقم بوعدهء خداى تا لشكر بنزديك رسيد خداى تعالى فرشتهء را فرستاد بارميا بر صورت مردى تا بيامد و گفت : اى رسول اللّه از راهى دور آمده‌ام تا ترا مسئلهء بپرسم ، گفت : بپرس ، گفت : چگوئى در حقّ جماعتى كه زير دستان كسى باشند و از آن خداوند بر ايشان همه نعمت بود و ايشان بجاى شكر كفران كنند و او را آزارند و فرمان او نبرند در صلاح خود هرگاه كه او كرامت بيش كند ايشان كفران بيش كنند ؟ - گفت : برو بگو كه نعمت باز مگير از ايشان و با ايشان بساز تا خدايت مزد دهد ، برفت و روزى چند باستاد و بازآمد و گفت : تا خداى نعمت بيشتر كرد ايشان طغيان بيشتر كردند اكنون سزاوار چه باشند ؟ - گفت : سزاوار هلاك و دمار ، گفت : اكنون با من يار باش و دعا كن بر ايشان تا خداى تعالى ايشان را هلاك كند و درين وقت بخت نصر به بيت المقدّس رسيده بود با لشكرى از عدد ملخ بيشتر ، گفت كه : اين يك بار ديگر برو باشد كه بهتر شوند اگر نشوند من بر ايشان دعا كنم او برفت